ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1076
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و چارهجوئى واحدى آنها را گرد هم آورده است هيچ قسم بيگانهاى به جزء يا كل آنها راه نمىيابد چنان كه فيلسوفى گفته است : « اگر با مهارت به كار بردن طبايع و چگونگى تركيب شدن آنها را بدانى و تركيبات بيگانهاى داخل آنها نكنى ، ( آنگاه در هر تجربهاى كه بخواهى آن را باستوارى و مهارت بكاربرى توانا خواهى شد ، زيرا طبيعت هم آهنگ و يكتاست و هيچ بيگانهاى بدان راه ندارد و از اين رو كسى كه بيگانهاى را در آن داخل كند ) [ 1 ] حتما از طبيعت منحرف مىشود و در پرتگاه لغزش فرو مىافتد . » و بايد دانست كه هر گاه در اين طبيعت جسمى كه بدان نزديك است آنچنانكه شايسته است حل گردد بدانسان كه در رقت و لطافت همانند آن باشد ، آنگاه طبيعت در آن جسم گسترش مىيابد و با آن بهر جا كه روان گردد جريان مىيابد ، زيرا تا هنگامى كه اجساد غليظ و خشك باشند گسترش نمى - يابند و با هم جفت نميشوند و حل شدن اجسام بدون ارواح صورت نمىپذيرد پس ( خدا ترا راهنمائى كند ) اين گفتار را درياب و بدان كه ( خدا ترا راهنمائى كند ) اين گونه حل شدن در جسد حيوان [ 2 ] حقيقتى است كه مضمحل نميشود و نقصان نمى - پذيرد [ 3 ] و اين همان خاصيتى است كه طبايع را دگرگون مىكند و آنها را نگه مىدارد و براى آنها رنگها و درخشندگىهاى شگفت آورى آشكار ميسازد . و هر جسدى كه بر خلاف اين حل شود ، آن را نميتوان حل تام و كامل دانست زيرا چنين حلى مخالف حيات است و حل آن به چيزى است كه با آن سازگار باشد و سوختن آتش را از آن دفع كند تا غلظت آن زايل شود و طبايع از حالاتشان برگردند تا به مرحلهاى برسند كه از لطافت و غلظت تغيير پذيرند كه مخصوص بآنهاست پس چون جسدها بنهايت تحليل و تلطيف برسند در اين هنگام براى آنها استعداد و قوهاى پديد مىآيد كه نگه مىدارد و فرو مىرود و دگرگون ميسازد و
--> [ 1 - ) ] قسمت داخل پرانتز در چاپ پاريس و نسخهء خطى « ينى جامع » نيست . [ 2 - ) ] دسلان مينويسد : كلمهء حيوان در اينجا بايد داراى معنى خاصى باشد كه جز محارم اسرار ديگران بدان پى نمىبرند . [ 3 - ) ] و در هم شكسته نمىشود - نسخهء خطى « ينى جامع » .